تبلیغات
نیلوفری - داستان های حکایت آموز
نیلوفری
عاشقی که معشوقش اون سر دنیاس

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 20 آبان 1388

یک بستنی ساده
پسر بچه‌ای وارد یک بستنی‌فروشی شد و پشت میزی نشست. سپس از پیشخدمت پرسید: یک بستنی میوه‌ای چند است؟
پیشخدمت پاسخ داد: ۵۰ سنت.
پسربچه دستش را در جیبش فرو برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید: یک بستنی ساده چند است؟
در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند. پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: ۳۵ سنت.
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: لطفا یک بستنی ساده.
پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی، پول را به صندوق پرداخت و رفت. وقتی پیشخدمت بازگشت، از آنچه دید حیرت کرد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، دو سکه پنج‌ سنتی و پنچ سکه یک ‌سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت.




طبقه بندی: داستان های حکایت آموز، 
ارسال توسط پارادایس عاشق
آرشیو مطالب
نظر سنجی
کدام تیم مورد علاقه شماست؟








صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin