تبلیغات
نیلوفری - داستان های حکایت آموز
نیلوفری
عاشقی که معشوقش اون سر دنیاس

بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 30 آبان 1388

پیرمرد
پیرمرد ادای کودکان را در می آورد.
گاهی هم با همسن سالان خود در اسایشگاه سالمندان به بی کسی خود می گریست.
به بازی بی انتهای زندگی رنگ فراموشی می زد.
خود را برای مرگ انگار آماده می کرد.
صبحانه اش راکه روی میز گذاشته بودند، دست نخورده برگرداند.
راستی برای ورزش صبحگاهی هم نیامده بود...




طبقه بندی: داستان های حکایت آموز، 
برچسب ها: دا،
ارسال توسط پارادایس عاشق
آرشیو مطالب
نظر سنجی
کدام تیم مورد علاقه شماست؟








صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin